تبلیغات
☛ W مطالب طنز ، امپراطوری خنده W ☚ - × داستان روز پدر من و بابام ×
تاریخ : سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 | 09:32 ق.ظ | نویسنده : Manager
× داستان روز در من و بابام و بلا هایی که سرم اومد ×

× حتما بخونید و نظر هم فراموش نشه ×

× داستان در ادامه ×




گفتم روز پدر یه چیز خفن بگیرم که دیگه بابام باهام خوب شه،

رفتم کلیه هام و فروختم با کبد و چن تا از قسمت های دیگه ی بدنم...

واسش یه ماشین صفر خریدم

5 میلیون دادم یه کت و شلوار خفن..

10 میلیونم انداختم تو ی حساب و دفترچش و گذاشتم پیشم..

وقتی ک دیدمش بهش تبریک گفتم و

 کادوها رو بش دادم و بش توضیح دادم..

خون جلو چشاش و گرفت بود عجیب...

نمیدونم لانچیکو از کجا آورد،

بعدش سه بار تا مرز خفگی من و برد و باز برگردوند...

بعدش از سقف آویزونم کرد و تا اونجایی ک میخوردم من و زد

 و دیگه ناکار ناکار شدم و خون بالا میاوردم..

به زور ازش دلیلشو پرسیدم و گفتم:

 نزدیک 60 میلیون خرج کردم دیگه چرا؟

گفت:من خودمو از چن وقت پیش واسه جوراب آماده کرده بودم

 تو رفتی این مسخره بازیا رو در آوردی؟

دوباره شروع کرد به زدن من و منم...

خدارحمتم کن ِ ، خدائیش آدم  خوبی بودم

حلال کنید  



طبقه بندی: تکست خنده دار، داستان طنز،
برچسب ها: داستان طنز، داستان خنده دار، طنز، آخر خنده، داستان روز پدر، کلیه فروشی، کادو روز پدر،