تبلیغات
☛ W مطالب طنز ، امپراطوری خنده W ☚ - × ما اومدیم ×
تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:52 ب.ظ | نویسنده : Manager
× سلام ×

× خوبید؟؟ ×

× دیروز پست نذاشتم معذرت ×

× امروز گذاشتم ×

× برو ادامه ×





اون احمقی که برنامه winrar رو به صورت rar شده 

برای دانلود میذاره رو باید اعدام کرد!









آقای مجری: اِ ! یعنی با آفتابه ظرف می‌شوری ؟!

فامیل: بره دیگه! پس با چی بشورم؟! با شیرنگ ؟

=|







اگه بگی بی سوادی می گن بدبخت هیچی نشد

، ولی مثلن بگی فوق لیسانس داری می گن:

 خاک تو سرش با فوق لیسانس هیچی نشد

=|









خدا هیچ شرمنده ای رو پدر خانواده ای نکنه. =|










وقتی دسته جمعی میرید مسافرت ،مهم نیست که توی کدوم ماشین باشی

 .
.
.

 مهم اینه که همیشه توی اون یکی ماشین بیشتر خوش میگذره! 

=(((((










دو دقیقه اومدیم زندگی کنیم، همه‌ش امتحان و حکمت الهی بود 

=)))))))))))







ما مـُـریدیم و تو هستی پـــیـــر ِما

اندکی بنشـــین به روی...

.
.
.
.
.
.
.
.
صندلی!

( تو روح آدم منحرف!!! )

=))))))))









آدما مثل دوچرخه هستن :|
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نمیدونم شایدم نباشن :|

به هر حال خواستم یه پست گذاشته باشم

=))))))))))







زمانی که حدودا 9 ساله بودم؛

 تفریحم این بود که وقتی جوراب پوشیدم،

 پامو روی فرش بکشم و به یه نفر دیگه دست بزنم تا جرقه بزنه!!!

یه بار توی یه کتاب خوندم که این کار رو با دمپایی ابری اگه انجام بدی،

 جرقه ی قوی تری می زنه. این مطلب توی ذهنم مونده بود......

نوروز شد و رفته بودیم خونه مادربزرگم عید دیدنی،

 دیدم کنار سالن یه دمپایی ابری هست.

 یه مرتبه افکار شیطانی به سراغم اومد...

رفتم پوشیدم و عین مونگولا حدود نیم ساعت پامو رو زمین می کشیدم!

 بعد رفتم جلوی همه انگوشتمو زدم به نوک دماغ بابام!!!!

آنچنان جرقه ای زد..... که فکر کنم کل محل صداشو شنیدن!!

موهای جفتمون عین برق گرفته ها سیخ شده بود

 و همه مات و مبهوت نگاه می کردن و نمی فهمیدن چه اتفاقی افتاده!

از لحظات بعد از اون اتفاق؛

 به علت ضربات سنگین وارد شده، چیزی یادم نمیاد 

=(((((




طبقه بندی: تکست خنده دار، جوکــــ√ــــ، داستان طنز،
برچسب ها: خنده دار، طنز، جوک، جک، لطیفه، سرگرمی، فان،